شهید جعفری پرچمدار مبارزه با بهائی گری در منطقه بود
  تاريخ درج  سه شنبه 09 / تیر / 94   15:06:58  دفعات مشاهده  513

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهید جعفری مصاحبه زیر صحبت های حجت الاسلام و المسلمین حجتی هرسینی (امام جمعه موقت کرمانشاه) در رابطه با شهید جعفری می باشد.

حاج آقا شهید جعفری را از چه زمانی به یاد می آورید؟ از زمان جوانی با ایشان دوست و رفیق شدیم.

 

 

چگونه آشنا شده بودید؟

مرحوم پدرشان آسید کاظم جعفری یکی از کسبه محترم و معروف در سه راه شریعتی کرمانشاه بود. ایشان مبل فروشی داشت و ما با هم دوست و رفیق بودیم. حتی شاید معاملات مبل و میز هم داشتیم که پیش ایشان انجام می دادیم. انجمنی سابقاً در کرمانشاه بود به نام انجمن مبارزه با بهائی ها، که همین طور که از نام ایشان معلوم است علیه بهائی ها و آن هایی که- العیاذ بالله- منکر وجود مقدس آقا امام زمان(عج) هستند، فعال بودند برخورد اول ما با شهید سردار سید محمدسعید جعفری از آن جلسه شروع شد. گرچه قبلاً ما با پدرشان دوستی داشتیم ولی خود آقا سعید را نمی شناختیم. خاطرات این جلسه هم مال دوران قبل از انقلاب است. ایشان در آن انجمن با بزرگان کرمانشاه همراه بود؛ و با افرادی که ما همه آن ها را با اسم و رسم و عزت و حرمت محلی می شناختیم و جمع محترمی هم بودند. آن جلسه، هفتگی بود که ما آن اواخر به وسیله آسید نصرالله رحیمیان با آن محفل آشنایی پیدا کردیم و در آن جلسه همراه با آقا سعید شرکت کردیم. آقا سعید خیلی ناطقه و اطلاعاتش خوب بود، دروس حوزوی هم زیاد خوانده بود.


 

شاگرد شما هم بود؟

گاهی پای منبر بنده می آمد، با ما معاشرت داشت، مسائل اخلاقی و علمی را از ما سؤال می کرد و ما هم جواب می دادیم. ولی نه این که رسماً شاگرد ما باشد مرحوم آیت الله نجومی (ره) ایشان را بیشتر از ما می شناختند، چون با ایشان معاشرت بیشتری داشتند.

 

شهید جعفری با مرحوم آقای نجومی خیلی مأنوس بودند؟

بله و به جز ایشان آقا سعید با آیت الله جلیلی هم خیلی مأنوس بود.

 

با شهید اشرفی اصفهانی چطور؟

با ایشان هم خیلی مانوس بود، ولی بیشتر با آقای جلیلی معاشرت کرد و بعد از آقای جلیلی نیز با آقای نجومی و بعد هم با همه علما، یعنی شهید جعفری کلاً با همه علما ارتباطات خوب و گرمی داشت. اعتقاد بنده این است که اگر آقای سید محمدسعید جعفری نبود، شاید انقلاب اسلامی در کرمانشاه هم به آن زودی ها تحقق پیدا نمی کرد. خیلی نقشش مؤثر بود گاهی نیمه های شب، دو و سه بعد از نیمه شب می آمد سراغ ما. در موارد حساس از ما می خواست که کمکش کنیم. ما به او گفته بودیم از هرگونه کمک به شما مضایقه نداریم. ایشان برای جمع کردن امضای علماء در ذیل اعلامیه هایی که در کرمانشاه منتشر می شد معمولاً اول سراغ ما می آمد، چون می دید که من همیشه امضا می کنم. البته بنده خودم را از آقایان دیگر کوچک تر می دانستم، ماشاء الله همه هم در پیشبرد انقلاب به خوبی همکاری می کردند. مرحوم آیت الله میبدی امضا می کردند، آقای جلیلی امضا می کردند، آقای نجومی امضا می کردند. ما نیز امضای مان را آخر می گذاشتیم- قبل از همه امضا می کردیم ولی آخر صفحه- مدارکش را هم داریم. آن اسناد، خدمت آقای نجومی هم بود. حتی با ایشان این قدر رفاقت داشتیم که می گفتم من در نهضت روحانیون کرمانشاه اسم افرادی که در موارد حساس منبر رفته اند، همه را یادداشت کرده ام که در کدام مدرسه، چه کسی منبر رفته است. یادم هست که روزی در مسجد معتضدی کسی منبر رفته بود، شنیدم مردم شعار می دادند علیه انجمن حجتیه. حالا نه این که هم اسم مان حجتی بود، یکباره برادر خانمم آمد و گفت من از میدان که رد شدم، دیدم مردم علیه شما شعار می دهند. گفتم نه، شعارها علیه من نیست، مردم نگفته اند مرگ بر حجتی، بلکه گفته اند مرگ بر حجتیه! چون بعضی از حجتیه ای ها اعقتادشان بر این بود که خود امام زمان(عچ) باید بیایند و کارها را خود ایشان باید درست کنند و ما باید همه چیز را تعطیل کنیم. امام(ره) در جواب این عده می فرمودند که چطور ما همه کارها را خودمان انجام می دهیم، اما برای قیام کردن علیه رژیم ستمشاهی باید امام زمان(عج) بیاند؟ وانگهی اگر شما می گویید همه کارها را باید بدهید دست امام زمان(عج)چطور تمام امور اجتماعی، اخلاقی را که می خواهید خود انجام می دهید، ولی نوبت به امر به معروف و نهی از منکر که می رسد می گویید امام زمان(عج) باید این کار را انجام بدهند؛ در حالی که این کار بر گردن همه واجب است و ما وقتی احساس خطر می کنیم باید قیام کنیم. اتفاقاً از نوع حرکت هایی که شهید آسید محمدسعید جعفری داشتند و تأسی ایشان به سیره مبارک حضرت امام(ره)، معلوم بود که با این گروه ناجور- حجتیه- میانه خوبی ندارند. اعتقاد این شهید عزیز این بود که باید تحرکی ایجاد شود و خلاصه خود ما بیفتیم جلو، آستین ها را بالا بزنیم و باید علما را هم حرکت داد. این است که می گوییم اگر ایشان نبود، این حرکت به آن سرعت در کرمانشاه به تحقق نمی پیوست. ایشان سهم زیادی در حرکت های انقلابی روحانیون کرمانشاه داشتند. به قولی محرک العلما بودند. بله، علما را خیلی به همراهی تشجیع و ترغیب می کرد.

 

با چه روش هایی؟

یکی همین که از هر جایی که ممکن بود، نیمه های شب می رفت دم در خانه های آقایان و امضاها را جمع میکرد. انجام این قضیه هم خیلی سخت بود. این سیره شهید بعد از پیروزی انقلاب نیز ادامه یافت. حتی من یادم است اوائل حمله عراقی ها به ایران، که آن وقت در منزل دامادمان واقع در خیابان بیست و دو بهمن بودیم، آمده بودم بیرون، دیدم که عراقی ها فرودگاه را بمباران کرده اند و گرد و غبار زیادی در هوا بلند شده؛ دیدم آقای سید سعید جعفری نیز آنجاست گفتم چرا آمده ای این جا؟ گفت آمده ام امضا جمع کنم. یک ورقه ای دستش بود. داد ما هم امضا کردیم و رفت.

 

 

مضمون آن نامه چه بود

متن نامه را علیه صدام نوشته بود.

 

یعنی در عین حال که قیام پیروز شده بود، کماکان کار تهیه و انتشار اعلامیه ها توسط علما ادامه داشت؟

بله، چون همان طور که می دانید، بعد از انقلاب نیز این روند با همان شدت و حدت سابق علیه انقلاب و نظام نوپای جمهوری اسلامی ادامه داشت. چون یک مرتبه همه کارهای نظام و مردم درست نشد و هنوز مخالفت هایی را شاهد بودیم. بنابراین اعلامیه ها باید همچنان صادر می شد. علمای اسلام می بایست همدردی می کردند با افرادی که در فلان شهر به مناسبتی داشتند عزاداری می کردند، همین طور در کرمانشاه... برای افرادی که شهید می شدند، حالا برای تهران بود، یا برای قم و هر جای دیگر... علمای کرمانشاه با صدور این اعلامیه ها، می خواستند هم با سایر علمای بلاد همدردی کنند و هم به گوش مبارک حضرت امام(ره) برسانند که مردم کرمانشاه نیز دارند در خط معظمٌ له حرکت می کنند. این حرکت را شهید جعفری ادامه داد تا وقتی که جنگ شروع شد. در دوره جنگ هم ایشان می رفت جبهه، من حتی به او گفتم سعید! شنیده ام در جبهه برای آوردن جنازه های شهدا می روی جلو و کاملاً در دید عراقی ها قرار می گیری، این ها با قناسه- تفنگ تک تیرانداز- هایی که دارند افراد را می زنند. خلاصه خیلی خطر دارد و گاهی هم اگر بگذارید جنازه ها موقتاً در آن جا بماند، بهتر از این است که خودتان از بین بروید. ایشان گفت نه، این ها هر کدام از ما را که به شهادت می رسانند، تا یکی از ما بر روی زمین می افتد، برای تضعیف روحیه عراقی ها هم که شده یکی دیگر از رزمندگان دلیرمان جای او سبز می شود، یعنی کاری می کنیم که این ها بفهمند ما از مرگ واهمه و ترسی نداریم، لذا نمی گذاریم هیچ جنازه ای گیر آن ها بیفتد هرچه از دوستان و همرزمان ما شهید می شوند ما به سرعت جنازه مطهرش را می بریم پشت جبهه و در کشور خودمان دفن می کنیم. به هیچ وجه نمی گذاریم جنازه ای گیر آن ها بیفتد.

باری، به محض این که جنگ شروع شد، ایشان در جبهه ها شرکت می کرد و واقعاً محرک بود، در قضیه دفاع مقدس هم ایشان از اولین افرادی بود که علیه صدام در دفاع حاضر شدند و سهم بسزایی داشتند؛ یعنی تا زنده بودند جبهه می رفتند، خصوصاً به جبهه غرب. ایشان واقعاً نسبت به علما متحرک بودند اگر نبودند، آقایان به این زودی حرکت شان را شروع نمی کردند. لذا شهید جعفری بر گردن انقلاب در منطقه غرب کشور حق زیادی دارند.

 

نکته مهم این که ایشان دقیقاً شش، هفت هفته بعد از شروع جنگ به شهادت رسیدند، یعنی شهید جعفری یکی از نخستین سرداران شهید دفاع مقدس هستند در این زمینه چه نظری دارید؟

ایشان، در حقیقت هم خودش خیلی مظلوم بود و هم خیلی مظلوم واقع شد. در صورتی که همیشه وجود مؤثری داشت ولی با این همه فعالیت واقعاً بین شهدا هم مظلوم است. آقا سعید جعفری خیلی به آیت الله جلیلی علاقه داشت. و از اول انقلاب کارهای خود را با آقای جلیلی هماهنگ می کرد. با مرحوم آیت الله نجومی(ره) نیز چنین رابطه ای داشت. بنده نیز واقعاً دوستش داشتم و در مسجد آقای نجومی برای بزرگداشت شهید جعفری منبر می رفتم. خلاصه، مظلومیت سعید جعفری همین طور باقی ماند تا حدود ده دوازده سال از شهادت ایشان که گذشت و بعضی ها واقعیت ها را درک کردند؛ فهمیدند انسان خوب و مؤثری بوده، به اسلام خدمت کرده و نباید خدمات این شهید عزیز را نادیده گرفت. خوشبختانه الان زمانی است که شخصیت شهید جعفری کم کم دارد در بین جامعه ما شناخته می شود؛ فعالیت های ایشان، زحمات و رنج هایی که کشیده، حتی متن های اعلامیه هایی که ایشان نوشته اند، امضاهایی که جمع آوری می کردند، اثر و ثمره همه این تلاش ها دارد روشن می شود. بعداً هم که انقلاب و امام(ره) موفقیت حاصل کردند و شاه رفت و مملکت به دست طرفداران حضرت امام افتاد، شهید جعفری مقر ساواک در کرمانشاه را فتح کرد، بعد هم مدارک مربوط به انقلابیون را از آن جا بردند جایی دیگر که این مدارک از بین نرود و الان هم ان مدارک در دسترس نیروهای مخلص نظام است. بعضی از آن مدارک را من هم دارم. آقای جلیلی هم این اسناد را دارند، چون ایشان به شهید جعفری گفته بودند اگر مدارکی در خصوص فعالیت های ما علیه رژیم ستم شاهی در مقر ساواک هست، تصویر آن اسناد را به خود ما هم بدهید و شهید جعفری برای ایشان از روی اسناد فتوکپی تهیه کرده بود. گفتم که اولین کسی که در کرمانشاه از حضرت امام خمینی (ره) طرفداری کرد، آیت الله جلیلی بود که تا آخر نیز در مسیرنهضت و امام ماند.

 

شهید جعفری هم دنباله رو آقای جلیلی بودند.

بله. یادم هست از زمانی که منزل آقای جلیلی در محله آشیخ هادی بود، شهید جعفری به بیت آن بزرگوار رفت و آمد می کرد. بعداً آیت الله جلیلی به محله ما آمدند. جای قبلی را که منزل پدرشان بود و فروختند و آمدند در خیابان ما ساکن شدند. آقای سعید جعفری همچنان به آن جا می رفت و رفت و آمد داشتند، یعنی فعالیت های مخفیانه ای داشتند که هم در منزل ایشان انجام می شد و هم در منزل آقای نجومی. ما نیز نزدیک همدیگر بودیم، چون منزل شهید جعفری در همین کوچه بود و ما هم در خیابان سراب. شهید جعفری برای هماهنگی کارها به منزل ما می آمدند.

 

 

از فعالیت های شهید جعفری در ایام انقلاب چه خاطراتی دارید؟

یادم هست که اولین حرکت های انقلابی که در منطقه شروع شد، شهید جعفری و جوانان همراهش برای به زانو درآوردن نظام ستم شاهی، شروع کردند به آتش زدن مراکز فساد. یک روز هم آمدند و از ما سؤال کردند که حاضرید در این کارها با ما همکاری کنید- یعنی تخریب و به زانودراوردن رژیم- گفتم من حاضرم. بعد برادران همسر مکرمه شهید جعفری. یعنی آقازاده های جناب آقای پولکی، به علاوه آقای خدایار که کاسب بود و جوشکاری داشت و الان هم هست و خانه اش نزدیک همین جاست. همراه با خود آقای سعید جعفری، آمدند منزل ما و کارهای تخریبی از همان جا شروع شد.

 

این حرکات تخریبی شامل چه کارهایی می شد؟

کارهایی مانند انجام حرکات ایذایی و تخریبی علیه مراکز فساد مثل سینماها و مشروب فروشی ها. یام است محل سینما ایران که از موقوفات مسجد جامع است، سابقاً همان پاساژ ظهیر الدوله بود و بعد تبدیل شد به سینما و متأسفانه در شب های شهادت ائمه اطهار- علیه السلام- و حتی در شب های شهادت حضرت امیر- صلوات الله و سلامه علیه- عکس های ناجور و غیر اخلاقی زده بودند. جلوی در سینما و فیلم های مستهجن نشان می دادند، که هیچ وقت هم کارشان را تعطیل نمی کردند. این است که دوستان وقتی می خواستند به نحوی جلوی کارهای زشت این سینما را بگیرند، با بنده هماهنگی کردند و از پشت، زمانی که سینما ایران تعطیل بود آن را آتش زدند. البته قبلش ما می خواستیم این سینما را بخریم تا کار به این جا نکشد.

 

یعنی می خواستید ملک مورد نظر را بخرید تا خود به خود آن سینما را تعطیل کند؟

بله، می خواستیم دوباره به پاساژ تبدیلش کنیم؛ حتی قبل از این که اوقاف اقدامی بکند. خدا رحمت شان کند، موضوع را به مرحوم حاج غلامحسین صاحب و آقای حاج حسین شیری گفتیم، دیگران را جمع کردیم، این ها را بردیم اوقاف، که پول این زمین را بدهند و ما آن را به پاساژ خوب و مناسبی تبدیل کنیم و خلاصه بعد هم نشد...

 

آقا سعید هم با شما بود؟

نه، ایشان در آن جمع به خصوص نبود.

 

ولی مثل این که شهید جعفری در مقابله با مراکز فساد، نفر اصلی بوده؟

بله، ایشان و دوستانش آمدند و شروع کردند به کار کردن الحمدلله خوب هم کار کردند ولی واقعاً شهید جعفری برای آن ها و همه بچه های انقلابی شهر فرمانده بزرگواری بود ما به ایشان خیلی ارادت داشتیم و از خداوند هم برایش طلب علو درجه می کنیم.

 

 

شمه هایی هم در توصیف مقام شهادت این شهید عزیز بیان بفرمایید، این که ایشان چگونه به این مقام والا رسیدند؟

با همین فداکاری ها و خودسازی ها بود که شهید جعفری رشد و تعالی پیدا کرد و واقعاً شهادت را خدا نصیبش کرد، چون خودش مشتاق بود، علاقه داشت، می خواست در راه اسلام شهید شود ولی خب، رسیدن به چنان جایگاهی مقدماتی می خواست و باید این مقدمات فراهم می شد؛ که شد.

 

اتفاقاً پرداختن به این موضوع برای همه جالب است، به ویژه برای نسل امروز که مشتاقانه در پی دستیابی به احوال بزرگان حوزه ایثار و شهادت و رازگشایی از زندگی و مجاهدت های شهیدان گرانقدر ماست. این مقدمات چگونه فراهم شد؟

عرض کردم وقتی به شهید جعفری می گفتند جلوتر نرو، صدمه می بینی، می گفت جان فشانی و شهادت افتخار است، ما آن قدر جلو می رویم تا دشمن را از پا دربیاوریم. این ها باید از ما بترسند. پیداست کسی که می رود برای جمع آوری اجساد طیبه شهدا، خودش هم یک روز باید به شهادت برسد. این افتخار را پیدا کند و الحمدلله افتخار بزرگ هم نصیبش شد و یکی از شهدای بنام و سرافراز و محترم است و واقعاً من تشکر می کنم از همسر باوفای ایشان که بعد از شهادت شهید محمدسعید جعفری، با کسی ازدواج نکرد و پای به سرمنزل رساندن تنها فرزندش عبدالصالح ایستاد و ایشان را به درجه دکترا رساند؛ دکتر سیدعبدالصالح جعفری نیز همچون پدر بزرگوار پسری نجیب، عالم دانشمنداست. پسری شایسته نام پدر...

واقعاً خیلی شبیه به پدرش هم هست. گاهی خیلی از افرادی که شهید سید محمدسعید را دیده اند، به محض این که ایشان را می بینند، برای لحظاتی احتمال می دهند که خود آقا سعید را دیده اند.

بنده هم که فقط عکس های شهید را دیده ام، اولین بار که دکتر سیدعبدالصالح را دیدم، گفتم شما چقدر شبیه پدر هستید.

خوشبختانه ایشان هم مثل پدرش خیلی نسبت به علما علاقه دارد، هر وقت می آید کرمانشاه به ما سر می زند می گوید شما مثل پدر من هستید. البته درست است که شهید جعفری با همه روحانیت خیلی مرتبط بودند ولی ما به جز این رابطه، همسایه هم بودیم و حقیقتاً من به آقا سعید علاقه داشتم نه این که دوستی مان تصنعی باشد، از ته دل دوستش داشتم، علاقه زیادی به او داشتم، به خاطر مجاهدت هایی که می کرد مثلاً گاهی بهائی ها می آمدند برای تبلیغ و در چنین مواقعی کار ما این بود که تلفن بزنیم تا محمد سعید بیاید. آن بزرگوار هم به سرعت می آمد و با آنها مبارزه می کرد و مجلس شان را برهم می زد. در واقع شهید جعفری پرچمدار مبارزه با بهائی گری در منطقه بود. بله، با آن ها به شدت مخالف بود.

 

به هر حال شهید جعفری شاگرد شما بوده و معمولاً استادها شاگردان خود را دسته بندی می کنند، مثل فرزندان شان، که گاهی بین آن ها یکی را بیشتر از بقیه دوست دارند، شما راجع به شهید جعفری چه نظری دارید؟

همین طور است که می فرمایید، حتی آقا زاده ایشان آمد پیش من و می خواست که خاطراتی را از پدرش بیان کنم. من کتباً نوشتم که شهید جعفری گذشته از مقام دینی، شهامت و شجاعتی که دارد در فقه، در اصول و در علوم حوزوی هم خیلی مرتبه اش بالاست، به نحوی که آیت الله نجومی-علیه الرحمه- درباره ی ایشان می گویند شاید مقام علمی ایشان نزدیک به مرحله اجتهاد بوده است.

یعنی این قدر معلوماتش بالا بود. ما هم تقریباً همین مسأله را تأیید کردیم که آقای نجومی هم تأیید کردند، تأییدنامه ایشان را هم دارم.

 

می خواهید بگویید شهید جعفری با آن که یک روحانی ملبس نبود ولی قریب الاجتهاد بود؟

در لباس روحانیت نبود، ولی واقعاً روحانی بود. شاید یک دلیل ملبس نبودن شهید جعفری این بود که کارگاه تجاری داشتند و بیشتر کارهای پدرشان را در همان مبل سازی ایشان هم انجام می دادند- البته ایشان خیلی زود و در سنین پایین شهید شد و شاید بعدها تصمیم می گرفت که ملبس شود- یک گاراژی هست پشت مسجد رشیدی، که این کارگاه همان جا بود. ایشان کارگاه را رها کرد، دست از مال و زندگی کشید، تمام زندگی اش را وقف انقلاب کرد و ما در این خطه کمتر کسی را مثل ایشان دیدیم. آقا سعید در نوع خود شهیدی یگانه است و هرچه درباره اش بگویم کم گفته ام.


منبع: نشریه شاهد یاران شماره 84

 

    نظر دهيد   
نام
پست الکترونيک
مطلب
946 کاراکتر
         
    نظر دهيد